گزارش برگزاری مراسم عزاداری محرم سال 96 در دانشگاه مازندران نشست مسئولان و کارکنان دفتر نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه مازندران با رییس دانشگاه مازندران با موضوع شناخت آسیب های فرهنگی و رویکردها برگزاری کارگاه توانمندسازی منتخبین تشکلها وکانون های دانشجویی با حضور مبلغه اعزامی از معاونت امور دفاتر ومبلغان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه ها در ساختمان کتابخانه مرکزی دانشگاه انجام شد: آیین افتتاح و بهره برداری از بوستان اندیشه دانشگاه مازندران برگزاری پنجاه وسومین نشست هم اندیشی اساتید دانشگاه مازندران با موضوع «خانواده متعالی در اسلام» برگزاری دوره دانش افزایی اساتید با موضوع اقتصاد مقاومتی برگزاری ضیافت اندیشه اساتید دانشگاه مازندران در مشهد مقدس برگزاری اولین نشست توجیهی طرح تمرکززدایی جذب اساتید معارف اسلامی دانشگاه های استان مازندران در دانشگاه مازندران برگزاری مراسم احیا لیالی پرفیض قدر در دانشگاه مازندران

به بهانه ولادت با سعادت امام موسی کاظم (ع) :دو جريان بسيار عظيم و خواندنى از امام موسی کاظم (ع)+ ویژه نامه ولادت امام کاظم (ع)


 

 

 

 

دو جريان بسيار عظيم و خواندنى از امام موسی کاظم (ع)

مرحوم شيخ حرّ عاملى و راوندى و ديگران بزرگان آورده اند: پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، يكى از فرزندانش به نام عبداللّه - كه بزرگ ترين فرزند حضرت بود - ادّعاى امامت كرد.
امام موسى كاظم عليه السلام دستور داد تا مقدار زيادى هيزم وسط حياط منزلش جمع كنند؛ و سپس شخصى را به دنبال برادرش عبداللّه فرستاد تا او را نزد حضرت احضار نمايد.
چون عبداللّه وارد شد، ديد كه جمعى از اصحاب و شيعيان سرشناس نيز در آن مجلس حضور دارند و چون عبداللّه كنار برادر خود امام كاظم عليه السلام نشست ، حضرت دستور داد تا هيزم ها را آتش بزنند؛ و با سوختن هيزم ها، آتش زيادى تهيه گرديد.
تمامى افراد حاضر در مجلس ، در حيرت و تعجّب فرو رفته بودند و از يكديگر مى پرسيدند كه چرا امام موسى كاظم عليه السلام چنين كارى را در آن محلّ و مجلس انجام مى دهد.
آن گاه حضرت از جاى خود برخاست و جلو آمد و در وسط آتش نشست؛ و با افراد حاضر مشغول صحبت و مذاكره گرديد.
پس از گذشت ساعتى بلند شد و لباس هاى خود را تكان داد و آمد در جايگاه اوّليه خود نشست و به برادرش عبداللّه فرمود: اگر گمان دارى بر اين كه تو بعد از پدرت امام جعفر صادق عليه السلام امام و خليفه هستى، بلند شو و همانند من در ميان آتش بنشين.
عبداللّه چون چنان صحنه اى را ديد و چنين سخنى را شنيد، رنگ چهره اش ‍ دگرگون شد و بدون آن كه پاسخى دهد با ناراحتى برخاست و مجلس را ترك كرد.


همچنين داود رقّى حكايت كند:
روزى به محضر مبارك امام جعفر صادق عليه السلام شرفياب شدم و پس ‍ از عرض سلام در كنارى نشستم، سپس فرزندش حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر عليهم السلام وارد شد و از شدّت سردى هوا، لباس هاى خويش ‍ را به دور خود پيچيده بود.
همين كه امام موسى كاظم عليه السلام نزد پدر آمد، امام صادق عليه السلام اظهار داشت : اى فرزندم ! در چه حالتى هستى؟
پاسخ داد: در سايه رحمت و پناه خداوند متعال هستم ، و بعد از آن اظهار نمود: اى پدر! من اشتهاى مقدارى انگور و انار دارم.
داود رقّى گويد: من با خود گفتم : چگونه حضرت در اين فصل زمستان و سرماى شديد اشتها و ميل به تناول اين نوع ميوه ها را دارد، ولى حضرت از افكار درونى من آگاه شد و فرمود: خداوند متعال بر هر چيز و هر كارى قدرت دارد.
سپس به من فرمود: اى داود! بلند شو و برو داخل حياط منزل ببين چه خبر است ؛ و در باغ چه مى بينى.
پس، از جاى خود برخاستم و به طرف حياط حركت كردم، همين كه وارد حياط شدم، با حالت تعجّب ديدم درخت انگور و انار پر از ميوه است.
با ديدن اين صحنه شگرف، بر اعتقاد و ايمانم افزوده شد؛ و با خود گفتم: اكنون به اسرار و علوم اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام آگاه گشتم و اعتقادم كامل گرديد.
سپس مقدارى از انگور و تعدادى انار چيدم و چون وارد اتاق شدم حضرت موسى كاظم عليه السلام آن ها را از من گرفت و شروع به تناول نمود؛ و در ضمن اظهار داشت:
اين از فضل پروردگار است، كه ما خانواده عصمت و طهارت را بر آن اختصاص داده و گرامى داشته است.



منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی (ع) - عبدالله صالحی