جلسه تخصصی واکاوی اجرائی شدن عفاف و حجاب در دانشگاه باتاکید بر چالش های پیش رو برگزاري دوره آموزش مجازي بهانه وصل در ايام ماه مبارك رمضان بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از استادان، نخبگان و پژوهشگران دانشگاه‌ها: مراسم معنوي احياءليالي پر فيض قدر در آستانه فرا رسیدن سالروز حماسه غرور آفرین عملیات بیت المقدس برگزار شد:مراسم گرامی داشت آزادسازی خرمشهر برگزاری پنجاه و پنجمین نشست هم اندیشی اساتید دانشگاه مازندران با موضوع «نقش اخلاق حرفه ای در ارتقا جایگاه دانشگاه» برگزاری کارگاه توانمند سازی اعضای طرح حکمت دانشجویان دانشگاه مازندران با حضور مدیر امور مبلغان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه ها

زندگینامه پیامبراعظم (ص)


نام: محمّد
  در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.
كنيه: ابوالقاسم و ابوابراهيم.
القاب: رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و... .
منصب: آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.
تاريخ ولادت: روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.
عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.
محل تولد: مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).
نسب پدرى: عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.
از پيامبر اسلام(ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.
مادر: آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.
اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.
و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.
مدت رسالت و زمامدارى: از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. آن حضرت علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.
تاريخ و سبب رحلت: دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.
محل دفن: مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.
همسران:

1. خديجه بنت خويلد.
2. سوده بنت زمعه.
3. عايشه بنت ابى بكر.
4. امّ شريك بنت دودان.
5. حفصه بنت عمر.
6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.
7. امّ سلمه بنت عاتكه.
8. زينب بنت جحش.
9. زينب بنت خزيمه.
10. ميمونه بنت حارث.
11. جويريه بنت حارث.
12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.
نخستين زنى كه افتخار همسرى پيامبر اكرم(ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود. خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. پيامبر اكرم(ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى مى‏داد.
خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».
حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با پيامبر(ص) از احترام ويژه رسول‏خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد مى‏كرد.
از عايشه، سومين همسر رسول خدا(ص)، روايت شده است:

«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏
(1).

پيامبر اكرم (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمى‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه پيامبر اكرم(ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان مى‏كرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

فرزندان
الف) پسران:

1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.
2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.
3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.
عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

ب) دختران:

1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).
دختران پيامبر اسلام (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.
گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف مى‏فرمود.

اصحاب و ياران

پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره مى‏شود:
1. على بن ابى‏طالب(ع).
2. ابوطالب بن عبد المطلب.
3. حمزة بن عبدالمطلب.
4. جعفربن ابى‏طالب.
5. عباس بن عبدالمطلب.
6. عبداللّه بن عباس.
7. فضل بن عباس.
8. معاذبن جبل.
9. سلمان فارسى.
10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).
11. مقداد بن اسود.
12. بلال حبشى.
13. مصعب بن عمير.
14. زبير بن عوام.
15. سعد بن ابى وقاص.
16. ابو دجانه.
17. سهل بن حنيف.
18. سعد بن معاذ.
19. سعد بن عباده.
20. محمد بن مسلمه.
21. زيد بن ارقم.
22. ابو ايوب انصارى.
23. جابر بن عبدالله انصارى.
24. حذيفة بن يمان عنسى.
25. خالد بن سعيد اموى.
26. خزيمة بن ثابت انصارى.
27. زيد بن حارثه.
28. عبدالله بن مسعود.
29. عمار بن ياسر.
30. قيس بن عاصم.
31. مالك بن نويره.
32. ابوبكر بن ابى قحافه.
33. عثمان بن عفان.
34. عبدالله بن رواحه.
35. عمر بن خطّاب.
36. طلحة بن عبيدالله.
37. عثمان بن مظعون.
38. ابو موسى اشعرى.
39. عاصم بن ثابت.
40. عبدالرحمن بن عوف.
41. ابوعبيده جراح.
42. ابو سلمه.
43. ارقم بن ابى ارقم.
44. قدامة بن مظعون.
45. عبدالله بن مظعون.
46. عبيدة بن حارث.
47. سعيد بن زيد.
48. خَبّاب بن اَرَت.
49. بريده اسلمى.
50. عثمان بن حنيف.
51. ابو هيثم تيهان.
52. ابىّ بن كعب.

زمامداران معاصر

پيامبر اكرم(ص) در عصرى زندگى مى‏كرد كه منطقه حجاز به دليل عدم حاصل‏خيزى و بيابانى بودن زمين و عدم رواج مدنيّت در بين مردم، از چشم‏طمع حكومت‏ها دور مانده و به آن رغبتى نشان نمى‏دادند. به همين دليل، در آن سرزمين، حكومت مركزى و مستقلى وجود نداشت و دايره حكومتى، منحصر در قبيله و طايفه بود و نظام ملوك الطوايفى در آن مناطق حكم‏فرما بود، تا اين كه پيامبر اكرم(ص) به پيامبرى برانگيخته شد و از مكه به مدينه مهاجرت نمود و پايه‏هاى يك حكومت جهانى را در اين شهر بنا نهاد؛ اما در اطراف حجاز حكومت‏هاى مستقل و نيمه‏مستقلى وجود داشت و حاكمانى از سلسله‏ها و تيره‏هاى مختلف حكومت مى‏كردند. اين حكومت‏ها عبارت بودند از: ايران، روم شرقى، حبشه، يمن، حيره، غسّان، يمامه و مصر.
همه حكومت‏هاى اطراف حجاز، تحت نفوذ سه دولت مركزى، يعنى امپراتورى بزرگ ايران، امپراتورى عظيم روم شرقى و حبشه بودند. تعداد زمامداران اين كشورها، كه معاصر با پيامبر اكرم(ص) (632-570 م.) بودند، زياد است. در اين جا تنها نام زمامدارانى را كه با پيامبر اسلام(ص) رابطه داشته و يا پيامبر(ص) آنان را به دين مبين اسلام دعوت كرده بود، ذكر مى‏كنيم:
1. هرقل (هراكليوس) قيصر روم شرقى (641-610 م.).
2. خسرو پرويز، پادشاه ساسانى ايران. (628-590 م.).
3.باذان بن ساسان، زمامدار يمن و دست نشانده امپراتورى ايران (متوفاى سال 10ق.).
4. مقوقس، حاكم مصر و دست نشانده امپراتورى روم.
5. نجاشى، پادشاه حبشه.
6. حارث بن ابى شمر، حاكم غسّان و دست نشانده امپراتورى روم.
7. هوذة بن على حنفى، حاكم يمامه و دست نشانده امپراتورى روم (متوفاى سال 8ق.).
8. نعمان بن منذر، حاكم حيره و دست نشانده امپراتورى ايران (602-580م.).
از ميان سلاطين و حاكمان فوق، تنها نجاشى، پادشاه حبشه و باذان، حاكم يمن رابطه حسنه با پيامبر اسلام(ص) داشته و از دعوت آن حضرت استقبال كردند و دينش را پذيرفتند. نجاشى با پذيرفتن دو گروه مهاجر مسلمان و پناه دادن آنها در حبشه، و باذان با قطع وابستگى به امپراتورى ايران و جنگيدن با دشمنان اسلام، در سرزمين يمن، خدمت‏هايى به حضرت محمّد(ص) انجام دادند؛ اما زمامداران ديگر يا با پيامبر اكرم(ص) از در دشمنى و جنگ وارد شدند و يا سياست بى‏طرفانه‏اى را درپيش گرفتند. البته پس از رحلت نبى گرامى اسلام(ص) همه آنان به دست تواناى مسلمانان و زمامداران اسلامى به سزاى اعمالشان رسيدند.

رويدادهاى مهم

1. وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پدر حضرت محمد(ص)، در يثرب دو ماه پيش از تولد آن حضرت، در هنگام بازگشت از سفر بازرگانى شام.
2. تولد حضرت محمد(ص) در هفدهم (و به روايت اهل سنت در دوازدهم) ربيع‏الاول عام‏الفيل، مطابق با سال 570 ميلادى در مكه معظّمه، و تكفّل آن حضرت از سوى جدّش، عبدالمطلب.
3. نامگذارى نوزاد قريش توسط مادرش آمنه، به «احمد» و سپس توسط جدّش، عبدالمطلب به «محمد».
4. شير خوردن نوزاد عبدالله، از مادرش آمنه، به مدت سه روز و از ثويبه (كنيز ابولهب) به مدت چهار ماه، و شير دادن حليمه سعديه به ايشان و نگهدارى از آن حضرت، در ميان قبيله بنى سعد، به مدت پنج سال.
5. وفات آمنه بنت وهب، مادر حضرت محمد(ص) در بازگشت از مدينه به مكّه، در محلّى به نام «أبواء»، در سن شش سالگىِ حضرت محمد(ص).
6. وفات عبدالمطلب، سرپرست و جدّ حضرت محمد(ص) در مكه، در سن هشت سالگىِ حضرت محمد(ص).
7. واگذارىِ سرپرستى حضرت محمد(ص) به عمويش، ابوطالب از سوى عبدالمطلب.
8. شفيع شدن حضرت محمد(ص) براى طلب باران در ايام قحطى و خشك‏سالىِ مكه توسط عمويش ابوطالب.
9. همراهى حضرت محمد(ص) در سن دوازده سالگى با عمويش، در سفر بازرگانى شام.
10. پيشگويى «بحيرا»، راهب سرزمين بُصرى‏، از پيامبرى حضرت محمد(ص)، در سفر بازرگانىِ آن حضرت به شام، و سفارش به عمويش، ابوطالب در نگه‏دارى او از دشمنى‏هاى يهود.
11. همراهىِ حضرت محمد(ص)، در سن پانزده سالگى با عمويش، ابوطالب، در نبرد قريش با قبيله هوازن (جنگ فجّار).
12. شركت حضرت محمد(ص)، در سن بيست سالگى، در پيمان دفاع از حقوق مظلومان (معروف به حلف الفضول) و تأييد آن پس از بعثت.
13. سفر بازرگانىِ حضرت محمد(ص) به شام از سوى خديجه بنت خويلد (زن سرمايه‏دار مكّه).
14. ازدواج حضرت محمد(ص) در سن 25 سالگى با خديجه بنت خويلد، در مكه.
15. پذيرش حَكَميت حضرت محمد(ص)، در سن 35 سالگى از سوى سران قبيله‏ها و رفع اختلاف آنها در نصب حجرالأسود، در ديواره خانه خدا (كعبه).
16. درخواست حضرت محمد(ص) از عمويش، ابوطالب، براى كفالت و سرپرستىِ فرزند هشت ساله‏اش، على(ع)، و پذيرفتن ابوطالب در فرستادن فرزندش على(ع) به خانه حضرت محمد(ص) و خديجه (س).
17. تردد حضرت محمد(ص) به غارى در كوه «حرا»، در حوالى مكه، براى تفكر و نيايش.
18. برانگيخته شدن حضرت محمد(ص) به پيامبرى اسلام، در سن چهل سالگى، در تاريخ 27 رجب (و به روايت اهل سنت، در ماه رمضان) از سوى پروردگار جهان و نزول وحى و آيات قرآن مجيد بر ايشان.
19. ايمان همزمانِ خديجه كبرى و حضرت على(ع) به حضرت محمد(ص)، در نخستين روزهاى بعثت.
20. اقتداى خديجه كبرى و حضرت على(ع) به پيامبر(ص)، در نمازهاى يوميه، در كنار خانه خدا و شگفتى قريش از عمل آنان.
21. مأموريت پيامبر(ص) از جانب خداوند منان، براى دعوت اقوام خويش (بنى‏هاشم) به پذيرش اسلام، و عدم اعتناى آنان، غير از على بن ابى‏طالب(ع) به خواسته‏هاى پيامبر(ص).
22. معرفى حضرت على(ع) به جانشينىِ خويش توسط پيامبر(ص) در جريان دعوت بنى هاشم به دين اسلام.
23. دعوت‏هاى پنهانى و تربيت افراد، توسط پيامبر اسلام(ص) در سه سال اوّل بعثت.
24. پذيرش دين اسلام، در سه سال اول بعثت از سوى افراد ذيل:
الف) مردان: على بن ابى‏طالب، جعفر بن ابى‏طالب، زيد بن حارثه، زبير بن عوام، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، طلحة بن عبيدالله، ابو عبيده جراح، ابوسلمه، ارقم بن ابى ارقم، قدامة بن مظعون، عبدالله بن مظعون، عبيدة بن حارث، سعيدبن زيد، خبّاب بن ارت، ابوبكر بن ابى قحافه، عثمان بن عفان، عمّار بن ياسر، صهيب بن سنان، ابوذر غفارى، ياسر (پدر عمّار)، عبدالله بن مسعود، بلال بن رياح حبشى و... .
ب) زنان: خديجه بنت خويلد، فاطمه بنت اسد، سميّه مادر عمّار، امّ الفضل بنت حارث (همسر عباس) و... .
25. دعوت عمومى و علنى مردم مكه به پذيرش دين اسلام توسط حضرت محمد(ص) پس از گذشت سه سال از آغاز بعثت.
26. اعتراض مكرر سران قريش به ابوطالب و شِكوه از عملكردهاى او در پشتيبانى از حضرت محمد(ص).
27. اذيت و آزار سران قريش به پيامبر(ص) براى دست كشيدن از عقايد اسلامى.
28. ايمان حمزة بن عبدالمطلب به دين برادرزاده‏اش، محمد(ص) و تأثير ايمان او در تقويت اسلام و مسلمانان.
29. تشديد شكنجه و آزار تازه مسلمانان توسط سران قريش و شهادت برخى از آنان (مانند پدر و مادر عمّار) در زير شكنجه.
30. وعده تطميع سران قريش به پيامبر اكرم(ص) در صورت انصراف از ادعاى نبوّت، و عدم اعتناى آن حضرت به خواسته‏هاى آنان.
31. مهاجرت گروهى از مسلمانان مكه به حبشه و پناه بردن به نجاشى، پادشاه اين كشور، به دستور حضرت محمد(ص)، در رجب سال پنجم بعثت (هشت سال پيش از هجرت به مدينه).
32. پشتيبانى نجاشى، پادشاه حبشه از مسلمانان مهاجر و عدم پذيرش درخواست فرستادگان قريش، مبنى بر باز گرداندن مهاجران به مكه.
33. تولد حضرت فاطمه زهرا (س) در بيستم جمادى الاخر سال پنجم بعثت (و به روايتى سال دوم بعثت).
34. تحريم اقتصادى و قطع روابط اجتماعى قريش با حضرت محمد(ص) و ياران او در سال هفتم بعثت.
35. درخواست ابوطالب از عموم بنى هاشم و خويشاوندان حضرت محمد(ص)، براى اقامت گزيدن در درّه‏اى ميان كوه‏هاى مكه (كه بعدها به شعب ابى‏طالب معروف شد) جهت پشتيبانى و حراست از حضرت محمد(ص)، در سال هفتم بعثت.
36. محاصره شدن بنى هاشم در شعب ابى طالب و دشوارى زندگى آنان در آن درّه خشك، به مدت سه سال (و به روايتى چهار سال).
37. خبر غيبى حضرت محمد(ص) مبنى بر از بين رفتن مندرجات پيمان نامه قريش به وسيله موريانه و آشكار شدن اين أمر بر سران قريش.
38. اعلام برائت برخى از سران قريش از پيمان نامه ظالمانه و اظهار پشيمانى آنان از رفتارهاى نارواى خويش با حضرت محمد(ص) و بنى هاشم، در محاصره شعب ابى‏طالب و اصرار آنها در بازگرداندن بنى هاشم به مكه معظمه.
39. درگذشت ابوطالب، بزرگ حامى پيامبر اسلام(ص) و درگذشت خديجه كبرى(س)، نخستين همسر پيامبر(ص)، در فاصله چند روز از يكديگر، پس از بازگشت از شعب ابى طالب به مكه، در سال دهم بعثت و تأثّر شديد حضرت محمد(ص) در وفات آن دو.
40. سفر حضرت محمد(ص) به طائف، در سال يازدهم بعثت، و دعوت سران قبيله «ثقيف» به دين اسلام و عدم پذيرش آنان و آزار و شكنجه آنان به حضرت محمد(ص).
41. بازگشت حضرت محمد(ص) از طائف به مكه و درخواست ايشان از مطعم بن عدى (يكى از سران قريش) براى قبول پناهندگى و پشتيبانى از آن حضرت.
42. ازدواج حضرت محمد(ص) با سوده دختر زمعه، در مكه، پس از وفات خديجه كبرى (س).
43. معراج پيامبر اسلام(ص) و سفر عرفانى ايشان از خانه خواهر رضاعى‏اش، ام‏هانى (دختر ابى طالب) به مسجد الاقصى، در بيت المقدس و از آن‏جا به عرش الهى و سدرة المنتهى.
44. دعوت پيامبر اكرم(ص) از زايران خانه خدا، در ايّام حج و آشنايى اسعد بن زراره (رئيس قبيله خزرج در يثرب) با آن حضرت و پذيرفتن دين اسلام در سال يازدهم بعثت.
45. عزيمت مصعب بن عمير به يثرب به دستور پيامبراكرم(ص)، براى آشنايى مردم با دين اسلام.
46. ايمان آوردن دوازده نفر از زايران يثربىِ خانه خدا به پيامبر(ص) و پذيرفتن دين اسلام، در سال دوازدهم بعثت و انعقاد نخستين پيمان با رسول خدا(ص) (معروف به اوّلين پيمان عقبه).
47. بيعت و پيمان گروهى از اهالى يثرب (از قبيله خزرج و اوس) با پيامبراكرم(ص)، در موسم حج سال سيزدهم بعثت، در مكه (معروف به دومين پيمان عقبه).
48. عكس‏العمل سران قريش، به بيعت مسلمانان يثرب با پيامبر اسلام(ص) و سختگيرى آنان در آزار و شكنجه مسلمانان مكه.
49. مهاجرت انفرادى مسلمانان تحت فشار مكه به يثرب به دستور پيامبر اسلام(ص) و پشتيبانى مسلمانان يثرب از مهاجران، در اواخر سال سيزدهم و اوائل سال چهاردهم بعثت.
50. انجمن سران قريش، در «دارالنّدوه» و تصميم آنان بر كشتن پيامبر اسلام(ص).
51. حمله پنهانى چهل نفر از طايفه‏ها و قبيله‏هاى مختلف مكه، به خانه پيامبر(ص) براى كشتن آن حضرت، در «ليلة المبيت» و مواجه شدن با على بن ابى‏طالب(ع) در بستر پيامبر(ص).
52. خروج پيامبر اكرم(ص) از خانه خويش و پناه گرفتن در غار ثور، در حوالى مكه، در «ليلة المبيت» و همراهى ابوبكر بن ابى قحافه با آن حضرت، در واپسين روزهاى ماه صفر سال چهاردهم بعثت.
53. آغاز هجرت تاريخ ساز پيامبر اسلام(ص) از غار ثور در مكه معظّمه، به سوى يثرب (كه از آن پس «مدينة الرسول» خوانده شد) در روز اوّل ربيع الاول سال چهاردهم بعثت و ورود به مدينه در دوازدهم همين ماه و استقبال اهالى اين شهر از آن حضرت.
54. بناى مسجد النبى(ص)، در مدينه، به دست پيامبر اسلام(ص)، مهاجران و انصار، در نخستين روزهاى ورود آن حضرت به مدينه.
55. ايجاد پيمان برادرى بين مهاجران و انصار مدينه، به فرمان پيامبر اسلام(ص)، در ماه رمضان سال اوّل هجرى.
56. مانورهاى جنگى و تهديد خطوط بازرگانى قريش توسط سپاهيان اسلام، از هشتمين ماه سال اوّل تا رمضان سال دوم هجرى، به فرمان پيامبر اسلام(ص).
57. تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به مكه، در هفتمين ماه سال دوم هجرى.
58. وقوع جنگ بدر ميان سپاهيان اسلام و سران قريش، در ماه رمضان سال دوم هجرى و پيروزى شكوهمند مسلمانان در اين نبرد (با از دست دادن چهارده شهيد و كشتن هفتاد نفر از مشركان و به اسارت گرفتن هفتاد نفر ديگر از آنان).
59. وفات رقيّه، دختر رسول خدا(ص) (همسر عثمان بن عفّان)، در مدينه، به سال دوم هجرى.
60. پيمان شكنى يهوديان طايفه قينقاع مدينه و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام، و تسليم و تبعيد شدن همگى آنان از مدينه به شام، در شوال سال دوم هجرى.
61. وقوع جنگ اُحد ميان سپاهيان اسلام و مشركان قريش، در شوال سال سوم هجرى و پيروزى ابتدايى مسلمانان با دلاورى‏هاى حمزه، حضرت على(ع)، ابودجانه، زبير و ساير صحابه پيامبر(ص)، وشكست نهايى سپاهيان اسلام با از دست دادن هفتاد كشته، از جمله حمزه سيدالشهداء، در اين نبرد، به دليل بى‏انظباطى نگهبانان شكاف ميان كوه احد.
62. كشته شدن دو گروه تبليغى اسلام (ده نفره و چهل نفره) به دست مشركان، در سرزمين رجيع و بئر معونه، در سال چهارم هجرى.
63. توطئه يهوديان بنى نضير، عليه پيامبر اكرم(ص) و وقوع جنگ ميان آنان و مسلمانان، و پيروزى سپاهيان اسلام در بيرون راندن يهوديان از مدينه، در سال چهارم هجرى.
64. همدستى يهوديان و بت پرستان حجاز در هجوم به مدينه و وقوع جنگ احزاب (خندق) ميان مسلمانان و مهاجمان، در سال پنجم هجرى و دلاورى‏هاى حضرت على(ع) در اين نبرد سرنوشت ساز.
65. خيانت يهوديان بنى قريظه به مسلمانان، در جنگ احزاب و كيفر سخت آنان به دست سپاهيان اسلام پس از نبرد احزاب.
66. وقوع غزوه بنى مصطلق، در سال ششم هجرى، و پيروزى درخشان مسلمانان در اين نبرد.
67. آهنگ پيامبر اسلام و1520 نفر از مسلمانان، از مدينه به مكه، براى انجام عمره و جلوگيرى بت پرستان مكه از ورود آنان، در سال ششم هجرى.
68. انعقاد پيمان صلح حديبيه، ميان پيامبر اسلام(ص) و مشركان قريش، در سال ششم هجرى.
69. وقوع جنگ خيبر ميان مسلمانان و يهوديان، در وادى خيبر، در 32 فرسخى شمال مدينه، و دلاورى‏هاى سپاه اسلام، از جمله امام على(ع) در اين نبرد، به سال هفتم هجرى.
70. واگذارى باغ فدك، در سرزمين خيبر، توسط پيامبر اسلام(ص) به دخترش، فاطمه زهرا(س).
71. نامه پيامبر اسلام به پادشاهان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين و حيره (اردن)، و دعوت آنان به دين اسلام، در سال هفتم هجرى.
72. سفر عبادى و زيارتى پيامبر اسلام(ص) و دو هزار مسلمان همراه وى از مدينه به مكه معظّمه، براى انجام مراسم عمره قضا، در ذى قعده سال هفتم هجرى (پس از گذشت يك سال از پيمان صلح حديبيه).
73. وقوع جنگ موته در سر حدّات شام، ميان سه هزار سپاهى اسلام و دويست هزار مرد جنگى روم (صد هزار نفر از عرب‏هاى تحت استيلاى روم و صد هزار نفر از سپاهيان رومى)، در سال هشتم هجرى، و به شهادت رسيدن تعداد زيادى از سپاهيان اسلام، از جمله جعفر بن ابى طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، سه فرمانده منصوب پيامبر اسلام، و عقب نشينى بازماندگان به مدينه.
74. هم پيمانى دوازده هزار مرد جنگى در وادى يابس، براى كشتن پيامبر اسلام(ص) و كوبيدن مسلمانان مدينه، و وقوع جنگ ميان آنان و سپاهيان اسلام به فرماندهى ابوبكر بن ابى قحافه در مرتبه اوّل، عمربن خطاب در مرتبه دوم، و عمروبن عاص در مرتبه سوّم و عقب نشينى مسلمانان در هر سه مرتبه از معركه جنگ، و اعطاى فرماندهى سپاه اسلام به امام على(ع) در مرتبه چهارم و پيروزى سپاهيان اسلام تحت فرماندهى امام على(ع) در اين نبرد، كه به جنگ «ذات سلاسل» معروف شد، در سال هشتم هجرى.
75. نقض پيمان صلح حديبيه توسط بت‏پرستان مكه، با غارت و كشتن قبيله خزاعه، از قبايل هم پيمان مسلمانان، در سال هشتم هجرى.
76.فتح مكه به فرمان پيامبر اسلام (ص)، در سيزدهم رمضان سال هشتم هجرى، و ورود پيروزمند پيامبر(ص) و مسلمانان به مكه معظمه، و عفو اهالى مكه از جانب آن حضرت.
77. هم پيمانى سى هزار مرد جنگى از قبايل هوازن، ثقيف و بنى سعد، در نبرد با پيامبر اسلام(ص) و وقوع جنگ خونين ميان آنان و دوازده هزار مسلمان، در وادىِ «حُنين»، به سال هشتم هجرى، پس از واقعه فتح مكه.
78. تعقيب آتش‏افروزان جنگ حُنين و كيفر آنان به دست سپاهيان اسلام در طائف.
79. منصوب شدن عتاب بن اسيد به فرماندارىِ مكه، و معاذ بن جبل، براى تعليم قرآن و احكام اسلام به اهالى اين شهر توسط پيامبر اسلام(ص)، در سال هشتم هجرى پس از فتح مكه.
80. وفات زينب بزرگ‏ترين دختر رسول خدا(ص) (زوجه ابوالعاص بن ربيع) پس از تحمّل رنج هجرت از مكه و بيمارى‏هاى طولانى در مدينه، در اواخر سال هشتم هجرى.
81. تولد ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام(ص) از ماريه قبطيه (كنيزى كه مقوقس، فرمانرواى مصر به پيامبر اسلام هديه كرده بود) در اواخر سال هشتم هجرى.
82. فرمان پيامبر اسلام(ص) مبنى بر گرفتن زكات از مسلمانان.
83. مأموريت على بن ابى طالب(ع) از سوى پيامبر اسلام(ص) با 150 مرد جنگى، در تخريب بت‏خانه و شكستن بت بزرگ قبيله «طىّ»، و پيروزى شكوهمند مسلمانان و شكست مسيحيان اين قبيله، وفرار عدى بن حاتم (فرزند حاتم طايى) از معركه جنگ و پناه بردن به شام، در سال نهم هجرى، و بازگشت او پس از مدتى به مدينه، و مسلمان شدنش به دست پيامبر اسلام (ص).
84. حركت پيامبر اسلام (ص) و سى هزار مرد جنگى مسلمانان از حجاز به سوى تبوك، در مرز شام، براى مبارزه با سپاهيان روم شرقى، در شعبان سال نهم هجرى، و عدم وقوع درگيرى ميان آنان.
85. دستور پيامبر اكرم (ص) به حضرت على (ع) در باقى ماندن در شهر مدينه، درايّام غيبت پيامبر (ص)، هنگام گسيل سپاه اسلام به سرزمين تبوك، جهت خنثى‏سازى توطئه‏هاى منافقان.
86. ايجاد بناى مسجد ضرار به دست منافقان مدينه، و دستور پيامبر اكرم (ص) مبنى بر تخريب آن مسجد و تبديل آن به مركز زباله، پس از بازگشت از غزوه تبوك، در سال نهم هجرى.
87. مأموريت ابوبكر بن ابى قحافه توسط پيامبر اسلام (ص) براى ابلاغ سوره برائت به اهالى مكه و زايران خانه خدا، در ايّام حج، و سپس عزل او پيش از رسيدن به مكه توسط پيامبر (ص) و واگذارى اين مأموريت به على بن ابى طالب (ع)، در ذى‏حجّه سال نهم هجرى.
88.پذيرش دين اسلام از سوى قبايل و طوايف مختلف عرب، از جمله سران قبيله ثقيف، بنى طىّ، بنى تميم و بنى عامر، در سال نهم هجرى.
89. وفات ابراهيم، فرزند پيامبر اسلام (ص) در سن هيجده ماهگى، در سال دهم هجرى.
90. مباهله پيامبر اكرم (ص) به همراهى حضرت على (ع)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن مجتبى (ع) و امام حسين (ع) با نصاراى «نجران»، و انصراف هيأت نمايندگىِ نجران از ادامه مباهله با خاندان نبوت، در سال دهم هجرى.
91. مأموريت يافتن حضرت على (ع) از سوى پيامبر اسلام (ص) براى دعوت اهالى يمن به اسلام و داورى در بين آنان و جمع‏آورىِ جزيه از اهالى مسيحى نجران، در سال دهم هجرى.
92. آخرين سفر زيارتى و عبادى پيامبراسلام (ص) به مكه معظمه، در سال دهم هجرى (معروف به حجّة الوداع).
93. پيوستن حضرت على (ع) به پيامبر اسلام (ص) در مراسم حج، در بازگشت از مأموريت يمن.
94. منصوب شدن حضرت على (ع) به ولايت و جانشينى پيامبر اسلام (ص) در 18 ذى‏حجّه سال دهم هجرى، در سرزمين «غدير» (بين راه مكه و مدينه)، پس از بازگشت از سفر حجّة الوداع.
95. ادعاى دروغين نبوت از سوى مسيلمه كذّاب و اسود بن كعب عنسى، در يمامه و يمن، در اواخر سال دهم هجرى.
96. تجهيز سپاهى متشكل از مهاجران و انصار به فرماندهى اسامة بن زيد، براى نبرد با سپاهيان روم، توسط پيامبر اسلام (ص) در اوائل سال يازدهم هجرى.
97. بيمارى پيامبراسلام(ص) در اوائل سال يازدهم هجرى و تأكيد و اصرار آن حضرت بر حضور همگان در سپاه اسامه، براى مبارزه با روميان.
98. رحلت جانسوز پيامبر اسلام (ص) در 28 صفر (و به روايت اهل سنت در 12 ربيع الاول) سال يازدهم هجرى، (632 م.) در مدينه، و سوگوارى بى سابقه مسلمانان.
99. غسل، كفن و دفن پيكر مطهر پيامبر اسلام (ص) در خانه‏اش پس از يك روز به دست امام على (ع) و با كمك عباس و فرزندش، فضل.
100. اندوه شديد فاطمه زهرا(س)، تنها فرزند بازمانده از پيامبر اكرم (ص) در رحلت جانسوز پدر.
101. اجتماع سران انصار و مهاجر در سقيفه بنى ساعده، و انتخاب ابوبكر بن ابى‏قحافه به جانشينى پيامبر اسلام (ص)، على رغم سفارش رسول خدا (ص) درباره جانشينى حضرت على (ع).

داستان‏ها
1. امين قريش

خانه خدا (كعبه) كه به دست تواناى حضرت ابراهيم (ع) و يارى فرزندش، اسماعيل ذبيح اللّه (ع) و به روايتى به دست حضرت آدم ابوالبشر (ع) بنا گرديده بود، همواره مورد تكريم و تقديس اهالى حجاز، به ويژه مردم مكه و قبيله قريش قرار داشت. تقرّب به كعبه و تصدّى برخى از شؤونات و امور آن از افتخارات و امتيازات سران قريش به حساب مى‏آمد. به همين دليل، در تصدّى شؤونات خانه خدا، مانند: سقايت (آب رسانى به زايران)، رفادت (پذيرايى)، حجابت (پرده دارى)، لواء (پرچم)، دارالندوه (مجلس اشراف و نخبگان) و برخى امور ديگر، با يكديگر منازعه و دشمنى كرده وگاه دست به شمشير برده و براى از ميان بردن رقيب خويش به نبرد مى‏پرداختند.
هواخواهان كعبه معمولاً از دو طيف مذهبى بودند:
1. پيروان دين حنيف ابراهيمى؛ همان‏هايى كه آيين حضرت ابراهيم(ع) و فرزندش اسماعيل(ع) و پيامبرانى را كه از اين نسل (بنى اسماعيل) به پيامبرى برانگيخته شده بودند، پيروى كرده و آيين الهى ديگرى، مانند يهود و مسيحيّت و زردشتى، و آيين غير الهى، مانند شرك و بت‏پرستى را در ميان قوم و قبيله خويش رواج نمى‏دادند. نياكان پيامبر اكرم(ص) از اين طيف بودند.
2. مشركان ؛ آنانى كه براى ذات بارى تعالى شريك قائل شده و به جاى خداى يگانه، اجسام فيزيكى، مانند مجسمه‏هاى انسانى و حيوانى، نباتات و جمادات را پرستش مى‏كردند كه اصطلاحاً به آنها بت‏پرست، گوساله پرست، ماه پرست و... مى‏گفتند.
بت‏پرستان حجاز، كه در تعصب، لجاجت و تعبّد در پرستش بت‏ها شهره آفاق بودند، خانه خدا را محل نصب بت‏هاى گوناگون خود قرار داده بودند. در ايام حج، هر دو گروه نامبرده، از مكه، يثرب و طائف و نيز چادرنشينان بيابان‏ها و روستاهاى حجاز به زيارت كعبه مى‏آمدند، موحدان براى عبادت بارى تعالى و زيارت خانه خدا و مشركان براى زيارت بت‏هاى خانه خدا و أداى نذر براى خدايان خيالى خويش.
سالى در مكه بارندگى شديدى شد. و سيل مهيبى از كوه‏هاى اطراف به طرف مكه سرازير گرديد. بسيارى از خانه‏هاى مكه ويران گرديد. كعبه نيز از اثرات اين حادثه بزرگ، مصون نماند. سيل، خساراتى به خانه خدا وارد كرد و شكاف‏هايى در ديواره‏هاى آن پديد آورد. سران قريش به خاطر صدمات وارده بر خانه خدا بسيار نگران شدند و در دارالندوه جلسه‏اى تشكيل داده و همگى رأى به تعمير خانه خدا را دادند؛ اما از خراب كردن خانه خدا هراس داشتند و كسى جرأت اين كار را نداشت. وليد بن مغيره، كه يكى از ثروت‏مندان و دانايان قريش بود، نخستين كسى بود كه كلنگ به دست گرفته و شروع به تخريب خانه خدا كرد، و در حالى كه ترس سراسر بدنش را فراگرفته بود، دو رُكن خانه خدا را خراب كرد.
مردم مكه در انتظار حادثه‏اى بودند كه به خاطر جسارت وليد، بر او يا بر اهالى مكه وارد شود؛ اما چون ديدند كه وليد مورد خشم بت‏ها قرار نگرفت، اطمينان پيدا كردند كه آنها از عمل او خشنودند. به همين جهت در تخريب خانه خدا متفق شده و به يارى وليد شتافتند.
در همان روز، يك كشتى متعلّق به بازرگانى رومى، كه از مصر مى‏آمد، در نزديكى جدّه، دچار طوفان شده و با برخورد به صخره‏هاى ساحل، درهم شكست. قريش از اين ماجرا با خبر شده و گروهى را براى خريدن تخته‏هاى كشتى و آوردن آنها به مكه، عازم جدّه نمودند. آنان تخته‏ها را خريدارى كرده و براى ساختن كعبه در اختيار يك نجّار قبطى، كه ساكن مكه بود، قرار دادند. با تلاش معمار، نجّار و كارگران، ديوار كعبه ساخته شده و به اندازه قامت يك انسان رسيد. هنگام آن بود كه «حجر الاسود» به جاى خود در ديواره كعبه نصب گردد. براى نصب اين سنگ مقدس،ميان سران قريش اختلاف افتاد و هركس مى‏خواست اين افتخار نصيب او و قبيله‏اش گردد.
برخى از قبيله‏ها، مانند بنى عبدالدّار و بنى عدى پيمان بستند كه نگذارند اين افتخار نصيب ديگران گردد و تنها توسط آنان انجام گيرد. براى تحكيم اين پيمان، ظرفى را پر از خون كرده و دست‏هاى خويش را در آن فرو برده و سوگند خوردند. بر اثر اين اختلافات، پنج روز كار بنّايى كعبه متوقف شد. قريشيان به مرحله خطرناكى رسيده بودند. عدم واقع‏نگرى و منطق‏پذيرى و پاى‏بند بودن به تعصب‏هاى جاهلى و قبيله‏اى، در تيره‏تر كردن اوضاع تأثير بسيار داشت. از اين رو، همگى در انتظار وقوع حادثه‏اى خونين ميان قبايل قريش بودند.
در اين ميان، پيرمرد سالخورده‏اى به نام «ابو اميّة بن مغيره مخزومى» همگى را به صلح و سازش و آرامش دعوت كرد. او سران قريش را در دارالنّدوه گرد آورده و به حل منطقى قضيه دعوت كرد. آنان پس از مجادله فراوان به اين نتيجه رسيدند كه نخستين كسى كه از در «صفا» (و به روايتى «باب السّلام») وارد مسجدالحرام گردد، او را به داورى بپذيرند و همگى به پيشنهاد او گردن نهند. آنان دقايقى منتظر ماندند، ناگهان جوان 35 ساله‏اى وارد شد. همگى گفتند: «هذَا الْأمينُ رَضينا وَهذا مُحمَّدٌ؛ اين همان محمد امين است و ما به حَكَميت او راضى هستيم». حضرت محمّد (ص) براى پايان دادن به اختلاف آنان، دستور داد پارچه‏اى (و به روايتى عبايش) را بياورند. آن حضرت، پارچه را پهن كرده و سنگ مقدس (حجر الأسود) را در ميان آن گذاشت و به سران قبيله‏ها فرمود كه هر كدام گوشه‏اى از اين پارچه را بگيرد و بر روى دست بلند كنند.
آنان، كه همگى به اين افتخار بزرگ نايل شده بودند، با خشنودى تمام، پارچه را گرفته و بالاى دست آوردند. وقتى كه سنگ را نزديك جايگاه مخصوص رساندند، امينِ قريش با دست خويش آن را گرفت و در جاى خودش نصب كرد
(2). بدين ترتيب، داور امين، مشكل بزرگ قريش را حل كرد و آنان را در ادامه ساختن خانه خدا و تكميل آن تشويق و ترغيب نمود.
آرى، حضرت محمد(ص) با تدبير نيكوى خويش، از حادثه خونينى كه قريب‏الوقوع بود جلوگيرى كردند.

2. سفير پيامبر اسلام (ص) در سرزمين روم.

در سال هفتم هجرى فرصتى براى پيامبر اسلام (ص) پيش آمد تا آيينش را جهانى سازد. در آن روزگار، دو امپراتورىِ بزرگ، ابر قدرت كشورها بودند. يكى امپراتورى روم شرقى، در اروپا و خاور نزديك، و ديگرى امپراتورى ايران، در خاور ميانه و آسياى جنوب غربى. ساير حكومت‏هاى اطراف، وابسته و يا مستعمره اين دو امپراتورى بودند.
ميان ايران و روم رقابت و جنگ دامنه‏دارى از زمان هخامنشيان تا دوره ساسانيان برقرار بود و سرزمين‏هاى آسياى صغير، ارمنستان و بين‏النهرين چندين بار بين آنان دست به دست شده بود.
در سال‏هاى نزديك به ظهور دين مبين اسلام، ايران به پيروزى‏هاى بزرگى در نبرد با روميان دست يافت؛ اما با سوءتدبير خسرو پرويز و كشمكش‏هاى داخلىِ ساسانيان، حكومت مركزى رو به ضعف نهاد و در نبرد با روميان و سپس در نبرد با مسلمانان دچار شكست‏هاى جبران‏ناپذيرى گرديد.
كشور پهناور روم نيز در سال 395 ميلادى، به دو بخش روم شرقى و روم غربى تقسيم گرديد. روم شرقى علاوه بر بخش بزرگى از اروپا، مناطقى از خاور ميانه، مانند آسياى صغير (تركيه فعلى)، شام، فلسطين و مصر را نيز در استيلاى خويش داشت.
هرقل، قيصر روم پس از شكست در نبرد با ساسانيان نذر كرده بود كه اگر بر ايرانيان پيروز گردد به شكرانه آن پيروزى، از قسطنطنيه (استامبول) پايتخت خويش، پياده به زيارت بيت المقدس در فلسطين برود. نذر او به اجابت رسيد و در نبرد با ساسانيان پيروزى‏هاى بزرگى به دست آورد. وى پس از پيروزى تصميم گرفت به نذر خويش جامه عمل بپوشاند و پياده عازم بيت المقدس شود.
در همان زمان، پيامبر اسلام (ص) نامه‏هايى را براى حاكمان و زمامداران اطراف حجاز فرستاد. محدّثان و تاريخ‏نگاران اسلامى، 185 نامه پيامبر اكرم (ص) را در منابع اسلامى ثبت و ضبط كرده‏اند. معروف‏ترين مخاطبان اين نامه‏ها، عبارت بودند از: سلاطين و حاكمان ايران، روم، حبشه، مصر، يمامه، بحرين، حيره، غسّان و يمن. در اين‏جا به نقل ماجراى نامه پيامبر اسلام (ص) براى هرقل، قيصر روم شرقى مى‏پردازيم.
پيامبر اسلام (ص) در سال هفتم هجرى، در يك روز، شش نفر از صحابه را مأمور ابلاغ نامه‏هاى خويش به سران شش كشور نمود. دحيه كلبى، كه پيش از اين به منطقه شام و اطراف آن رفت‏وآمد كرده بود و نسبت به آن مناطق آشنايىِ كامل داشت، مأموريت يافت نامه‏اى را به قيصر روم برساند. او نامه را از پيامبر اكرم (ص) گرفت و از مدينه عازم شام شد تا از آن جا به سوى قسطنطنيه برود. همين كه به شهر «بُصرى‏»، مركز استان حوران در شام، كه از مستعمرات روم شرقى بود، رسيد اطلاع يافت كه هرقل از قسطنطنيه پياده عازم بيت المقدس است. به همين دليل، پيش از حركت به سوى مركز روم شرقى، مأموريت خويش را به اطلاع حارث بن ابى شمر، حاكم بُصرى رساند.
گويا اين عمل او به دستور پيامبر اكرم (ص) بوده است و آن حضرت از مسافرت هرقل به بيت المقدس آگاهى داشت و مى‏دانست كه امكانات و شرايط دحيه كلبى براى مسافرت تا قسطنطنيه مناسب نبوده و اين مسافرت خالى از اشكال و گرفتارى نيست. از اين رو، به او دستور داده كه از حاكم بُصرى استعانت جويد. حارث بن ابى‏شمر، حاكم بصرى، عدى بن حاتم را، كه در آن روزگار از سپاه اسلام شكست خورده و به شام پناهنده بود، مأموريت داد كه سفير پيامبر(ص) را همراهى كند تا نامه را به قيصر برساند.
آن دو از بُصرى خارج شده و دريافتند كه قيصر روم به شهر حمص رسيده و در آن جا مدتى توقف نموده است. آنان نيز به حمص رفته و خواستار ملاقات با قيصر شدند. اجازه ملاقات داده شد. همين كه خواستند به حضور قيصر برسند، كارپردازان تشريفات به آنان گفتند كه بايد مانند سايران در برابر قيصر سجده كنيد، در غير اين صورت اعتنايى به شما نمى‏شود. دحيه كلبى گفت: من براى كوبيدن اين سنت‏هاى غلط، رنج اين همه راه را بر خود هموار كرده‏ام. من از طرف صاحب رسالتى به نام محمد (ص) مأمورم به قيصر ابلاغ كنم كه بشرپرستى بايد از ميان برود و جز خداى يكتا كسى پرستش نگردد. من با اين مأموريت و با اين عقيده و اعتقاد، چگونه مى‏توانم تسليم نظر شما شوم و در برابر غير خدا سجده كنم. وى سپس بدون اين كه در برابر قيصر سجده كند، نامه پيامبر (ص) را به او رسانيد. متن نامه رسول خدا (ص) چنين بود:
بِسْم اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ. مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْداللَّهِ اِلى‏ هِرْقِل عَظيمِ الرُّومِ سَلامٌ عَلى‏ مَن اتّبعَ الْهُدى. اَمَّا بَعْدُ فَاِنّي اَدْعُوكَ بِدَعاية الاِسْلامِ، اَسْلِمْ تُسْلَمْ يُؤتَكَ اللَّهُ اَجْرَكَ مَرَّتَيْنَ. فَاِنْ تَوَلَّيْتَ فَاِنَّما عَلَيْكَ اِثْمُ الْاَريسينَ، وَيا اَهْلَ الْكِتابَ تَعالَوْا اِلى‏ كَلِمةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ ألاَّ نَعبُدَ اِلاّ اللّهَ وَلا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَلا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ فَاِنْ تَوَلّوَا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِاَنَّا مُسْلِمُونَ. مُحمّدٌ رَسُولُ اللّهِ؛
به نام خداوند بخشاينده مهربان. از محمد، فرزند عبداللّه به هرقل، بزرگ روم. درود بر پيروان هدايت. من تو را به آيين اسلام دعوت مى‏كنم. اسلام آور تا در امان باشى، خداوند به تو دو پاداش مى‏دهد (پاداش ايمان خود و پاداش ايمان كسانى كه زيردست تو هستند). اگر از آيين اسلام روى گردانى، گناه اريسيان نيز بر تو است. اى اهل كتاب! ما شما را به يك اصل مشترك دعوت مى‏كنيم، غير خدا را نپرستيم، كسى را انباز او قرار ندهيم و برخى از ما برخى ديگر را به خدايى نپذيرد. (اى محمد) هرگاه آنان از آيين حق سر برتافتند، بگو: گواه باشيد ما مسلمانيم. محمد رسول خدا.
(3)
قيصر روم درباره دعوت الهى پيامبر اكرم (ص) به تحقيق و تفحّص پرداخت و تصميم گرفت از خصوصيات زندگى و ويژگى‏هاى اخلاقى آن حضرت اطلاعاتى به دست آورد؛ زيرا نامه پيامبر اكرم (ص) وى را مجذوب كرده بود، به طورى كه به صراحت اعلام كرد: من از غير سليمان نبىّ (ص) تا كنون چنين نامه‏اى نديده‏ام.
او از اهالى حجاز، كه به شام سفر مى‏كردند، از جمله ابو سفيان، سردسته بت‏پرستان مكه درباره پيامبر (ص) سؤال‏هايى پرسيد و از گفتار آنان چنين نتيجه گرفت كه محمد (ص)، همان پيامبر موعود آخرالزّمان است و در اين‏باره گفت: من مى‏دانستم كه چنين پيامبرى ظهور خواهد كرد؛ اما نمى‏دانستم كه از قوم قريش خواهد بود. من حاضرم در برابر او خضوع كنم و براى احترام، پاهاى او را شستشو دهم. به زودى قدرت و شوكت او سرزمين روم را خواهد گرفت.
برادرزاده قيصر روم، كه از اين وضعيت نگران بود، گفت: محمد در اين نامه، اسم خود را بر نام تو مقدّم داشته است. چگونه در برابر او انعطاف نشان مى‏دهى؟ قيصر بر او پرخاش كرد و گفت: كسى كه ناموس اكبر (فرشته وحى) بر او نازل مى‏شود، شايسته است نام او بر نام من مقدّم باشد. وى به اين مقدار اكتفا نكرد، بلكه با دانايان و دانشمندان رومى نيز در اين‏باره گفتگو نمود تا اين كه براى او يقين حاصل شد كه آن حضرت، همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل وعده ظهورش داده شده است. سپس او تصميم به پذيرش دين مبين اسلام گرفت؛ اما از عكس‏العمل روميان، به‏ويژه سردمداران قدرت، واهمه داشت. قيصر براى اطلاع از ديدگاه‏هاى سران روم، كنگره بزرگى در يكى از ديرها تشكيل داد و نامه پيامبر (ص) را براى آنان خواند. سپس گفت: آيا همگى مايليد به درخواست او پاسخ مثبت دهيم و آيين او را بپذيريم؟ رايزنى و تبادل افكار، در ميان حاضران بالا گرفت و كم‏كم به اختلاف و تشنج كشيده شد. آنانى كه در صدد تضعيف امپراتور بوده و به دنبال فرصت مى‏گشتند، از اين فرصت طلايى سود جسته و جمعيت را عليه امپراتور شوراندند.
قيصر كه وضعيت مجلس را نامناسب ديد، از اختلاف و مخالفت سران، بر جان خويش ترسيد و با ترفند خاصى به اين غائله پايان داد. او در بالاى بلندى قرار گرفت و حاضران را به آرامش دعوت كرد و سپس گفت: نظر من از اين پيشنهاد، آزمايش شما بود. اكنون دريافتم كه در آيينتان استواريد. صلابت و استقامت شما در آيين مسيح، موجب شگفتى و سپاس من است. او پس از پايان بخشيدن به اختلاف سران، دحيه كلبى را به حضور طلبيد و مورد احترام و تكريم قرار داد. سپس پاسخ نامه پيامبر(ص) را نوشت و به همراه هديه‏اى به وسيله دحيه كلبى براى پيامبر (ص) ارسال نمود و از اين كه نتوانسته بود ايمان و اخلاص خويش را اظهار نمايد و دين اسلام را در سرزمين روم رواج دهد، اظهار تأسف كرد.
(4)
اما پيام آسمانى پيامبر (ص) آثار بابركتش را در خاور ميانه تحت اشغال روم بر جاى گذاشته و قلوب مخلصان را محكم‏تر و مشركان و بدخواهان را ذليل‏تر كرد. و همين أمر باعث گرديد تا شش سال پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، در سال 16 هجرى، مسلمانان بتوانند شامات و از جمله، بيت المقدس را از اشغال استعمارگران روم شرقى رهايى بخشيده و پرچم «لا اله الاّ اللّه و محمد رسول اللّه» را برفراز مسجدالاقصى به اهتزاز درآورند.

كلمات شريفه

1. قالَ (ص): صِنْفانَ مِنْ اُمَّتى اِذا صَلَحا صَلَحَتْ اُمَّتى وَ اِذا فَسَدا فَسَدَتْ اُمَّتى. قيلَ يا رَسُولُ اللّه: وَ مَنْ هُما؟ قالَ: اَلْفُقَهاءُ وَ الْاُمَراءُ.(5)
دو طبقه از امت من اگر شايسته باشند، امت من به صلاح و شايستگى خواهد رسيد. و اگر آن دو، فاسد و ناشايست باشند، امت من به فساد گرايش پيدا خواهد كرد. پرسيده شد: اى رسول خدا! آن دو چه كسانى هستند؟ فرمود: فقها و زمامداران.
2. قالَ (ص): مَنِ اشْتاقَ الِىَ الجنَّةِ سارعَ اِلىَ الْخيراتِ.
(6)
هر كس مشتاق بهشت است، در كارهاى خير بشتابد.
3. قالَ (ص): خِيارُكُمْ اَحْسَنُكُم اَخْلاقاً الَّذينَ يَأْلِفُونَ وَ يؤْلَفُونَ.
(7)
بهترين شما كسانى هستند كه اخلاقشان نيكوتر است، آنانى‏كه با مردم طرح الفت و محبت مى‏ريزند و مردم نيز با آنان پيوند انس و دوستى برقرار مى‏كنند.
4. قالَ (ص): اَكْرِمُوا اَوْلادَكُم وَ اَحْسِنُوا آدابَهُمْ.
(8)
به فرزندانتان احترام كنيد و آداب آنان را نيكو سازيد.
5. قالَ (ص): لَيْسَ بِمُؤْمِنٍ مَنْ باتَ شَبْعاناً وَ جارُهُ طاوياً.
(9)
مؤمن نيست كسى كه با شكم سير بخوابد ولى همسايه‏اش گرسنه باشد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . اهل بيت، ص 100؛ كشف الغمّة، ج‏2، ص 78 (با اندكى اختلاف در عبارت).
2 . فروغ ابديت، ج‏1، ص 206.
3 . فروغ ابديت، ج‏1، ص 206؛ شام سرزمين خاطره‏ها، ص 13.
4 . فروغ ابديت، ج‏2، ص 212.
5 . بحار الأنوار، ج‏2، ص‏49، باب‏11، ح‏10؛ كنز العمّال، ج‏1، ص‏191.
6 . كنزل العمّال، ج‏15، ص‏864.
7 . مستدرك الوسائل، ج‏8، باب‏8، ص‏451.
8 . كنز العمّال، ج‏9، ص‏57؛ مستدرك الوسائل، ج‏15، ص‏168، ب‏63.
9 . مستدرك الوسائل، ج‏16، ص‏264، باب‏38.


            برگرفته شده از كتاب خاندان عصمت عليهم السلام - تاليف سيد تقى واردى